مهندسي صنايع رشته ايست که با طراحي ، پياده سازي و بهبود سيستمهاي يکپارچه اي از انسان ، مواد ، اطلاعات، تجهيزات و انرژي مرتبط ميباشد . اين رشته بر پايه دانش تخصصي در علوم رياضي ، طبيعي ، اجتماعي و نيز قوانين و روشهاي تجزيه و تحليل مهندسي و طراحي بنا شده است تا به کمک آنها به ارزيابي نتايج حاصل از سيستمهاي يکپارچه بپردازد.
این مقاله تاكتیك های سازمانی را به طوركلی و
خودشیرینی را به عنوان تاكتیكی كه ازطریق آن فرد تلاش می كند تا جذابیت و
نفوذ خویش را در چشم دیگر اعضای سازمان و مدیریت افزایش دهد، بررسی می كند.
در ادامه از تعریف و تمجید، لطف و مرحمت، همسویی عقاید و خودنمایی به
عنوان چهار تاكتیك شناخته شده افراد خودشیرین در سازمان نام برده شده است.
سپس این موضوع بررسی خواهدشد كه خودشیرینی توسط متغیرهای شخصیتی نظیر
ماكیاولیسم، مركز كنترل و شاخص بودن وظیفه در سازمان و متغیرهای وضعیتی تحت
تاثیر قرارمی گیرد. در پایان مقاله نیز نتایج تحقیقات درمورد اثر
خودشیرینی بر روی موفقیت حرفه ای بررسی خواهدشد.
مقدمه
واژه سیاست و قدرت اغلب به جای هم استفاده می شوند. اگرچه
این دو واژه با هم مرتبطند. اما دارای معانی متفاوتی هستند. ففر سیاسی كاری
(POLITICAL TACTICS) سازمانی را چنین تعریف می كند: آن دسته از فعالیتها
كه در درون سازمان به منظور كسب، گسترش و استفاده از قدرت و دیگر منابع
سازمانی صورت می گیرد تا در شرایطی كه عدم اطمینان و عدم توافق درمورد
گزینه ها وجود دارد، افراد به اهداف و نتایج دلخواه خویش دست یابند.(1) به
عبارت دیگر، سیاسی كاری سازمانی، كاربرد قدرت در سازمان است. كلمه سیاسی
كاری تا حدی بار معنایی منفی دارد و بدین گونه تعبیر می شود كه فردی تلاش
می كند تا ابزاری را به كار ببرد و یا به اهدافی دست یابد كه ازنظر سازمان
مشروع نیستند. درواقع، رفتار سیاسی به آن صورتی كه تعریف شد كاملاً بی
طرفانه و خنثی است. قدرت نیز به طور ذاتی یك مفهوم منفی نیست. گرچه اغلب به
سیاسی كاریهای سازمانی به عنوان نوعی اختلال یا سوءعملكرد در سازمان
نگریسته می شود، اما باتوجه به تعریف فوق از قـــــــدرت و سیاست، سیاسی
كاریها در سازمان می توانند دارای نتایج مفید و سودمند و یا مضر و زیان بخش
باشند. (2)
در حوزه سیاست هر فردی می
تواند یك بازیگر باشد. نمایش رفتار سیاسی ازطرف همه افراد سازمان امری
غیرعادی نیست. زیردستان هم می توانند همانند مدیرانشان در ساخت و پاخت ها و
بده بستانهای سیاسی سازمان درگیر شوند.
انواع رفتارهای
سیاسی انواع گوناگون رفتارهای سیاسی وجود دارند كه توسط
كارمندان سطوح مختلف سازمانی استفاده می شوند كه عبارتند از:
1 -
تشكیل ائتلافها و شبكه ها: این تاكتیك سیاسی ایجاد و اتحاد شبكه های
ارتباطی با افراد مهم در سازمان را دربرمی گیرد. گرچه ممكن است این افراد
در موقعیتی باشند كه فاقد هرگونه ارزش سازمانی باشند اما مشاغل آنها
برایشان امكان دستیابی به اطلاعاتی را فراهم می آورد كه می تواند بسیار
سودمند باشد. برقراری ارتباطات دوستانه با سطوح عالی مدیریت هم می تواند به
افراد برای دستیابی به اطلاعات مهم كمك كند.
2 - مدیریت تاثیر: یك
شیوه ساده كه كم و بیش توسط هر فردی به كار برده می شود، مدیریت رفتار
ظاهری است. اكثر سازمانها رفتارهای مشخص و ویژه ای مانند وفاداری،
درستكاری، نظم، آراستگی، اجتماعی بودن و... را برای افراد سازمان ترجیح می
دهند. كاركنان می توانند با نمایش این رفتارها اثر مثبتی از خود بر روی
افراد موثر و پرنفوذ سازمان بگذارند.
3 - مدیریت اطلاعات: تاكتیك
بعدی مدیریت اطلاعاتــی است كه با دیگران درمیان گذاشته می شود. پخش
آگاهانه اطلاعات می تواند تاثیر مهمی بر افزایش نفوذ بر دیگران داشته باشد.
اعلام اخبار مهم خوب و بد می تواند باعث وابستگی افراد سازمان شود و
درنتیجه دستیابی به اهداف شخصی را برای فرد تضمین كند. البته افرادی كه
مدیریت اطلاعات را انجام می دهند، به پخش اطلاعات معتبر و دقیق برای
جلوگیری از خدشه واردشدن بــــــه اعتبارشان اقدام می نمایند. (3)
4
- كمك به پیشرفت رقبا: ممكن است عجیب به نظر برسد اما یك راه برای حذف
رقبا كمك به آنان برای پیشرفت ودرنتیجه انتقال به قسمتهای دیگر سازمان است.
پیشنهاد به رقبا برای كاری جدید و یا حتی مناسب تر در قسمت دیگری از
سازمان می تواند زندگی كاری فرد را تا حدودی راحت تر كند.
5 - اتخاذ
مسئولیت صفی: در درون هر سازمان مشاغل صفـــی نه تنها تصمیمات مهم را اخذ
می كنند بلكه احتمال بیشتری دارد كه به مشاغل اجرایی در سطوح بالاتر ترقی
كنند. بنابراین، یك راه برای به دست آوردن نفوذ در سازمان كسب یك مسئولیت
صفی در سازمان است.
6 - خودشیرینی (INGRATIATION): این تاكتیك
رفتارهایی مانند تعریف، تحسین و یا لطف به همكاران یا افراد مافوق را
دربرمی گیرد. برای توضیح رفتــار خودشیرینی می توان از مفهوم بده بستان
اجتماعی سود جست. در بده بستان اجتماعی یك الزام اجتماعی برای نشان دادن
واكنش مناسب در برابر رفتار مثبت طرف مقابل، در فرد احساس می شود.
اگرچنانچه فردی شما را تحسین كند،ادب حكم می كند شما هم به تعریف و تمجید
وی بپردازید. به صورت مشابه خودشیرینی نشان دادن رفتاری مطلوب در برابر
فرد هدف است با این انتظار كه وی خود را ملزم به نشان دادن واكنش مناسب به
شكل دیگری در مقابل این رفتار ببیند.(3)
وقوع رفتار خودشیرینی در
سطوح بالاتر سازمانی بیشتر است. درهر سطح سازمانی افراد مافوق تمایل كمتری
به استفاده از این گونه رفتارها نسبت به زیردستان دارند. درواقع از
خودشیرینی بیشتر به عنوان فرایندی برای نفوذ به بالا استفاده می شود تا
نفوذ به پایین. (4)
قبل از توضیح مفصل تر در این مورد لازم است
بـــه دیگر روشها و استراتژی های سیاسی كاری كه به اندازه شش مورد ذكر شده
فوق موثر و مثبت نیستند، اشاره شود. اینگونه تاكتیك ها در قالب سیاسی
كاریهای غیراخلاقی (كثیف) سازمانی گنجانده می شوند.
هر سازمان يا شرکت يک نهاد اجتماعي است که مبتني بر هدف بوده و داراي سيستم هاي فعال و هماهنگ است و با محيط خارجي ارتباط دارد. در گذشته، هنگامي که محيط نسبتاً با ثبات بود بيشتر سازمان ها براي بهره برداري از فرصت هاي پيش آمده به تغييرات تدريجي و اندک اکتفا مي کردند اما با گذشت زمان، در سراسر دنيا سازمان ها دريافتند که تنها تغييرات تدريجي راهگشاي مشکلات کنوني آنان نيست وگاهي براي بقاي سازمان لازم است تغييراتي به صورتي اساسي و زير بنايي در سازمان ايجاد شود. امروزه در سراسر دنيا اين تغييرات انقلابي را با نام مهندسي مجدد مي شناسند مهندسي مجدد (BPR ) روندي است که در آن وظيفه هاي فعلي سازمان جاي خود را به فرايندهاي اصلي کسب و کار عوض کرده و بنابراين، سازمان از حالت وظيفه گرايي به سوي فرايند محوري حرکت مي کند. همين امر موجب سرعت بخشيدن به روند کسب و کار و کاهش هزينه ها و در نتيجه رقابتي تر شدن سازمان مي گردد.
مهندسي مجدد يعني آغازي دوباره، فرصتي ديگر براي بازسازي فرايندها و دوباره سازي روش هاي کار. مهندسي دوباره به معناي کنار گذاشتن بخش بزرگي از دانش و يافته هاي صد سال اخير مديريت صنعتي و شکستن فرضيات و قواعد قبول شده داخل سازمان است. در اين رويکرد، روش انجام کار در دوره توليد انبوه و عنوان هاي کهن و ترتيبات سازماني گذشته همچون بخش بندي اداره، شرح وظايف، و استانداردسازي از اهميت مي افتند، آنها ساخته دوره اي هستند که ديگر سپري شده است. اساس مهندسي مجدد بر بررسيهاي مرحله اي و حذف مقررات کهنه و تصورات بنيادي استوار است که زمينه ساز عملکرد کسب و کار کنوني اند. اکثر شرکتها انباشته از مقررات نانوشته اي هستند که از دهه هاي پيشين بر جا مانده اند. اين مقررات بر پايه فرضهايي درباره فناوري، کارمندان و اهداف سازمان بوجود آمده اند که ديگر کاربردي ندارند، تا هنگامي که اين شرکتها اين مقررات را از سر خود باز نکنند هر گونه بازسازي و نوسازي بي تأثير بوده و همانند گردگيري ميز و صندليها در ساختمانهاي ويرانه خواهد بود.
مهندسي مجدد عبارت است: از باز انديشي بنيادين و ريشه اي فرايندها براي دستيابي به پيشرفتي شگفت انگيز در معيارهايي حساسي چون کيفيت و سرعت خدمات اگر تنها يک سرانجام غيرقابل قبول وجود داشته باشد آن است که همه شرکتها و سازمانها و از جمله دولتها امروزه ناچارند که خود را از نو تعريف کنند. نيروهاي زير بنايي نقش آفرين کنوني روشن تر از آن هستند که دست از آينده بردارند. سازمانهاي تازه، شرکتهايي خواهند بود که به طور مشخص براي بهره برداري براي جهان امروز و فردا طراحي مي شوند و نهادهايي نيستند که از يک دوران اوليه و با شکوه که ربطي به امروز ندارند انتقال يابند در مهندسي مجدد اعتقاد بر اين است که مهندسي مجدد را نمي توان با گامهاي کوچک و محتاط به اجرا درآورد. اين قضيه همان قضيه صفر يا يک است، به عبارت ديگر يا تغييري تحقق نيابد و يا در صورت تحقق از ريشه و بنيان حاصل گردد. مهندسي مجدد به اين معنا نيست که آنچه را که از پيش وجود دارد ترميم کنيم يا تغييراتي اضافي بدهيم و ساختارهي اصلي را دست نخورده باقي بگذاريم، مهندسي مجدد يعني از نقطه صفر شروع کردن، يعني به کنار نهادن روشهاي قديمي و افکندن نگاهي نو به کار.
مهندسي مجدد در پي اصلاحات جزيي و وصله کاري وضعيت موجود و يا دگرگوني هاي گسترشي که ساختار و معماري اصلي سازمان را دست نخورده باقي مي گذارد، نخواهد بود. مهندسي مجدد در پي آن نيست که نظام موجود را بهبود بخشيده و نتيجه کار را بهتر کند. مهندسي مجدد به معني ترک کردن روشهاي ديرپا و کهنه و دستيابي به روشهاي تازه ي است که بري توليد کالاها و خدمات شرکت و انتقال ارزش به مشتري لازم هستند. شرکتها بايد از خود بپرسند اگر با آگاهيهاي گسترده امروزي و در اختيار داشتن فناوريهاي نوين مي خواستيم شرکتي بر پا کنيم، آنرا چگونه مي ساختيم.
مهندسي مجدد را با نامهاي متفاوتي مي توان شناخت، نامهايي از قبيل طراحي مجدد فرايندهي اصلي (کالپان و مورداک)، نوآوري فرايندي (داونپورت)، طراحي مجدد فرايندهي کسب و کار (داونپورت و شورت، ابلنسکي)، مهندسي مجدد سازمان (لوونتال، هامر و چمپي)، طراحي مجدد ريشه ي (جوهاتسون) و معماري مجدد سازمان (تالوار) همگي از نامهايي هستند که مقوله مهندسي مجدد را معرفي کرده اند.
پس چنانچه از ما خواسته شود تعريف کوتاهي از مهندسي مجدد به عمل آوريم پاسخ مي دهيم:
همه چيز را از نو آغاز کردن.
تاريخچه مهندسي مجدد به چه زماني باز مي گردد؟
پيش زمينه مهندسي مجدد طرح مطالعاتي مديريت در دهه نود دانشگاه انستيوي تکنولوژي ماسا چوست (MIT ) بوده است. مايکل همر نخستين نظريه پردازي است که مفهوم مهندسي مجدد را مطرح کرد. او با مقاله اتوماسيون کارساز نيست، فعاليتهاي زايد را حذف کنيد، در مجله Harvard Business Review در سال 1991 مهندسي مجدد را به جهان دانش مديريت معرفي کرد. سپس کتاب مهندسي مجدد، منشور انقلاب سازماني را با کمک جميز چمپي در سال 1993 نوشت و مهندسي مجدد را در قالب يک تئوري تشريح کرد.
مهندسي مجدد مشهورترين و جنجال برانگيزترين نظريه مديريتي در طول سالهي اخير بوده است. مهندسي مجدد، اصل مشهور و چند صد ساله تقسيم کار آدام اسميت را به آساني نقض نمود. مباحث بسياري پيش از سال نقض نمود. مباحث بسياري پيش از سال 1991 در خصوص بازسازي سازمان و مديريت تغيير، کايزن، مديريت کيفيت فراگير، نوآوري و ...... که مديران و نظريه پردازان مديريت را به خود مشغول کرده بود. اما آنچه که مهندسي مجدد را از ساير متدهاي مديريتي پيش از خود متمايز ساخت و آنرا به عنوان يک تئوري انقلابي در سازمانها و مباحث مديريتي مطرح کرد شيوه بديع مهندسي مجدد بود که بر اساس بررسي و اصلاح فرايند طرح ريزي مي شد.
ويژگيها و مزايي مهندسي مجدد کدامند؟
در تعريف مهندسي مجدد از اهميت کار کردي آن و نقش رو به گسترش مهندسي مجدد در دنيي امروز سخن گفتيم. در اين گام چند نمونه از مزايا و ويژگيهاي مهندسي مجدد را بر مي شمريم:
1- يکپارچگي مشاغل: اساسي ترين وجه مشترکي که در اثر مهندسي مجدد پيدا مي شود حذف خط مونتاژ است. بسياري از مشاغل و وظايف مشخص گذشته در هم ادغام و يکي مي شوند. در همه سازمانهايي که به مهندسي مجدد دست مي زنند وظايف جداگانه خدمت به مشتري، در يک پست گرد آمده و مسئول مشخصي در آن مشغول به کار مي شود.
2- کارمند محوري: شرکت هايي که مهندسي مجدد را بکار بسته اند فرايندهاي کار را نه تنها به صورت افقي بلکه به صورت عمودي به يکديگر فشرده اند. کارکنان شرکت، ديگر نياز ندارند تا مانند گذشته بري کسب تکليف همواره به سوي بالاي هرم مديريت بنگرند. اينک فرايند کار در دستيابي به تاخير کمتر، هزينه کمتر، پاسخ گويي بهتر و سريعتر به مشتري و تواناتر شدن کارکنان در انجام مسئوليتهاشان خلاصه مي شود.
3- جريان طبيعي فرايندها: مهندسي مجدد سبب مي شود تا روند طبيعي پيشرفت کار، جايگزين دستورهي ساختگي و از پيش نهاده، شود. اين امر موجب مي گردد که چندين مرحله همزمان با هم پيش روند. همچنين زمان هي تلف شده ميان پايان يک مرحله و آغاز مرحله بعد حذف مي گردد.
4- ارجاع منطقي امور: ويژگي مهندسي مجدد عبور کار از مرزهاي سازماني است، در سازمانهاي سنتي، انجام کار بر عهده متخصصان سازمان است اما در مهندسي مجدد ارتباط بين فرايند و سازمانها کاملاً دگرگون مي شود.
5- کاهش بازرسي و کنترل: مهندسي مجدد به جاي کنترل دقيق کارهي در حال اجرا به بازرسي نهايي پرداخته و موارد جزئي را ناديده مي گيرد. اين نظام بازرسي و کنترل بيش از پيش گيري از تخلفات، با کاستن شگفت آور هزينه، به هدف نهايي کنترل کمک مي نمايد
6- کاهش موارد اختلاف: يکي ديگر از امتيازهي مهندسي مجدد، کاستن از موارد حل اختلاف است. در اين فرايند، تماسها و دريافت اسناد گوناگون از بيرون به کمترين اندازه مي رسد و در نتيجه امکان ايجاد اختلاف و برخورد کمتر مي شود.
7- امکان ايجاد تمرکز و تمرکز زدايي: شرکت هايي که به مهندسي مجدد سازمان دست زده اند، توان ترکيب و بهره گيري از امتيازهي تمرکز و عدم تمرکز بصورت همزمان در يک فرايند را يافته اند. فناوري اطلاعات به شرکت ها اين امکان را داده است تا واحدهي مختلف، همانند سازمان کاملاً مستقل عمل نمايند. در حالي که در هماان حال، داشتن پايگاه کامپيوتري که حاوي همه اطلاعات موجود در شرکت است مزاياي سازمانهي متمرکز را نيز بري سازمان به ارمغان مي آورد.
انواع تغييرات ناشي از پياده سازي مهندسي مجدد کدامند؟
با اجري مهندسي مجدد در سازمان، تغييراتي ريشه اي، اصولي و چشمگير پديد خواهد آمد. در اين گام به ذکر انواع ممکن براي اين تغييرات مي پردازيم:
1- تغييرات واحدهاي کاري از قسمتهي اجرايي به گروهي فرايندي: شرکتهايي که مهندسي مجدد مي کنند، عملا کاري را آدام اسميت سالها پيش به اجزي کوچک تقسيم کرده بود دوباره به يکديگر مي پيوندند، آنان را گروه فرايندي نام مي دهيم. به عبارت ديگر گروه فرايندي واحديست که به طور طبيعي در کنار هم قرار مي گيرند تا يک کار کامل يعني يک فرايند را اجرا کنند.
2- تغييرات مشاغل از وظايف ساده به کار چند بعدي: اشخاصي که در گروههاي فرايندي کار مي کنند کارشان را با مشاغلي که به آنها خو گرفته بودند متفاوت مي بينند. مهندسي مجدد کار زايد را حذف مي کند. بيشتر کارهاي مربوط به بازرسي، انتظار، رفع مغايرت، پيگيري و نظارت يعني کارهاي غير مولدي که به خاطر مرزهاي موجود در سازمان و به منظور جبران ناشي از تقسيم فرايند وجود دارد، از طريق مهندسي مجدد حذف مي شود. اين به معني آن است که اشخاص وقت بيشتري را صرف کار واقعي مي کنند. پس از مهندسي مجدد کار رضايت بخش تر مي شود، چرا که کارگران از کار خود به احساس بزرگتري دست مي يابند و آن احساس تکميل و پايان انجام کار است.
3- تغييرات مربوط به نقشهاي شخص، از شخص تحت نظارت به شخص صاحب اختيار: شرکتهايي که مهندسي مجدد شده اند کارکناني را که بتوانند از مقررات تبعيت کنند نمي خواهند، آنها کساني را مي خواهند که مقررات متعلق به خودشان را به وجود آوردند.
4- تغييرات مربوط به آمادگي بري کار از آموزش به تحصيلات رسمي: اگر کار در فرايند مهندسي مجدد شده ايجاب نمايد که افراد از مقررات تبعيت نکنند، آن وقت کارکنان نياز به تحصيلات کافي دارند تا اينکه بتوانند تشخيص دهند کار درست چيست. آموزش، مهارتها و شايستگي ها را افزايش مي دهد و به کارکنان چگونگي يک کار را مي آموزد، تحصيلات بصيرت و درک آنان را بالا مي برد و چرايي کار را تعليم مي دهد.
5- تغييرات معيارهاي عملکرد و پرداخت دستمزد از فعاليت به نتيجه فعاليت: پرداخت به کارکنان بر اساس سمت يا تجربه در سازمان مغاير با اصول مهندسي مجدد است. پرداخت مي بايد با توجه به نتيجه فعاليت باشد.
6- تغييرات ملاک ترفيع از عملکرد به توانايي: تصور متعارف اين است که اگر عنصري شيميدان خوبي به شمار مي رود، براي شميدانها مدير خوبي نيز خواهد بود. اينگونه تصورات اغلب اشتباه از آب در مي آيند و مي توانند مديري نالايق را نصيب شرکت نمايند.
7- تغييرات در مديران، از سرپرست به مربي: گروه هاي فرايندي که شامل يک يا چند نفر هستند نيازي به رييس ندارند. آنان به مربي نياز دارند. گروهها از مربيان خويش خواهان اندرز هستند. مربيان به گروهها کمک مي کنند تا مسائل را حل کنند.
8- تغييرات ساختار سازماني از سلسله مراتبي به مسطح: در شرکتهايي که مهندسي مجدد کرده اند ساختار سازماني آنچنان موضوع مهمي نيست. کار در اطراف فرايندها و گروههايي سازمان مي يابد که آنرا انجام مي دهند. کارکنان با هر کسي که نياز داشته باشند ارتباط برقرار مي کنند. کنترل به افرادي واگذار مي شود که فرايند را اجرا مي نمايند.
رويکرد سازمانها به مهندسي مجدد از چه عواملي سرچشمه مي
گيرد؟
امروزه مهندسي مجدد به يکي از داغترين بحثهاي مديريتي تبديل شده است. کارشناسان مهندسي مجدد را به عنوان کشتي نجات براي سازمانهاي در حال نابودي و غرق شدن مي دانند، اما به راستي چرا مهندسي مجدد؟ علل روي آوردن سازمانها به مهندسي مجدد مي تواند وابسته به عوامل خارجي يا عوامل داخلي سازمان باشد. با ايجاد بهبود در فرايندها مي توان در کوتاه مدت سازمان را نجات داده و جايگاه نسبتاً قابل قبولي بري سازمان ايجاد کرد اما چنانچه سازمان براي بلند مدت خود اهدافي دارد مي بايست جايگاه خود را به کلاس جهاني برساند و اين امر جز از طريق مهندسي مجدد فرايندها حاصل نخواهد شد. در اين گام به بررسي عوامل خارجي و داخلي يا پشتوانه هاي موثر در روي آوردن سازمانها به مهندسي مجدد و انتخاب آن به عنوان راه نجات سازمان مي پردازيم:
الف)عوامل خارجي:
با مشاهده سطح رقابت افزيشي در بازار هاي جهاني نياز به نو آوري در سازمان بيشتر ملموس مي شود تا سازمان بتواند خدمات يا محصولات با استانداردهاي جهاني و قابل رقابت توليد کند.بنابراين،افزيش دانش و همچنين هماهنگي بين فرايند هاي سازمان از بزرگترين چالشهاي سازمانهاي امروزي به شمار مي رود.مهندسي مجدد مي تواند به عنوان ابزاري به عنوان بهبود شگرف در عملکرد بکار رود.رشد فناوري اطلاعات نيز به عنوان يکي ديگر از عوامل انتخاب مهندسي مجدد سازمان ها به حساب مي يد.
اهميت فناوري اطلاعات امروزه به گونه ي است که تقريبا هر وظيفه ي در سازمان به نحوي با آن سر و کار خواهد داشت.رشد روز افزون فناوري اطلاعات به گونه است که مي تواند به عنوان عامل تسهيل کننده جهت توسعه شکل جديد سازمان و معماري آن باشد.تغييرات سريع فناوري اطلاعات سازمان ها را وادار مي کند تا بروز باشند و ارتباطات را سريع تر و مطلوب تر به انجام رسانند.شريط متغيير و غير قابل پيش بيني در محيط بازار و زندگي اجتماعي و امور فني و سازماني،تغييرات اقتصادي،مقررات و قواعد جديد از ديگر عوامل انتخاب مهندسي مجدد توسط سازمان ها هستند.به طور خلاصه عوامل يا پيشرانه هاي خارجي انتخاب مهندسي مجدد عبارت اند از:
1.افزيش سطح رقابت در بازار هاي جهاني
2.تغييرات نياز مشتريان
3.افزيش سطح انتظارات مشتريان
4.پيشرفت هاي حاصل شده در فناوري اطلاعات
5.محيط متغيير و نا مطمئن امروزي.
ب)عوامل داخلي:
عوامل داخلي نيز مي توانند از علت هاي انتخاب مهندسي مجدد بري سازمان ها به شمار روند.تغيير در استراتژي هاي سازمان مي تواند به عنوان عاملي جهت تحريک سازمان ها در انتخاب مهندسي مجدد بري ادامه ميسر باشد.تغييرات در ساختار سازماني نيز ممکن است ضرورت يجاد تغييرات در فر يند ها را ملموس تر سازد.يک مثال ديگر از عوامل داخلي مي تواند ضرورت ساده سازي امور به شمار رود.ساده سازي مي تواند در مواردي چون سطوح عملکرد بهتر،زير ذره بين بردن موارد عدم کاريي و کاهش پيچيدگي کاربرد داشته باشد.تغييرات مورد نظر در فريند ها ، روش ها، مهارت ها و رفتار ها نيز مي تواند به عنوان عوامل داخلي در انتخاب مهندسي مجدد به شمار رود. به طور خلاصه عوامل يا پيشرانه هاي داخلي مهندسي مجدد عبارت اند از:
1.تغيير در استراتژي هاي سازمان
2.تغيير ساختار سازماني
3.ضرورت ساده سازي
4.تغيير در فر يند ها ، روش ها،مهارت ها و رفتار ها.
تفاوت طراحي مجدد و مهندسي مجدد در چيست؟
واژه هاي طراحي مجدد(Redesign) و مهندسي مجدد (Reengileering) گاهي اوقات بجاي يکديگر بکار مي رود؛اگر چه نتايج مورد نظر اين دو ظاهرا يکسان به نظر مي رسند اما ين دو واژه تفاوت زيادي با يکديگر دارند؛فريند طراحي مجدد روش سيستماتيک است که در صدد تسهيل و ساده کردن فرايند هاي فعلي شرکت است در حالي که مهندسي مجدد فريند هاي جديدي ايجاد مي نمايد و باعث تغييرات ريشه ي و نو آورانه در شيوه ي کسب و کار مي گردد.کارشناسان معتقدند که طراحي مجدد فريند هنگامي اتفاق افتاده است که تقريبا 10 الي 20 درصد جريان کار تغيير يابد و مهندسي مجدد هنگامي اتفاق افتاده است که 70 الي 100 درصد فريند هاي کار تغيير يافته باشد.
تفاوت ميان طراحي مجدد و مهندسي مجدد
مهندسي مجدد فريند طراحي مجدد فريند تغيير ناگهاني و ريشه ي پيشرفت هاي تدريجي کار به صورت بنيادي مجددا ساختار مي يابد ممکن است شامل اصلاح کار گردد:
قوانين را مي شکند
قوانين را اصلاح ميکند
فريند جديد يجاد مي شود
فريند فعلي را تسهيل ميکند
عمدتا به تکنولوژي وابسته است
ممکن است به تکنولوژي وابسته باشد
نوعا مزياي آن زياد است نوعا مزياي آن کم است
درصد ريسک آن بالاست
درصد ريسک آن کم يا متوسط است
کاهش هزينه ها در آن زياد است
کاهش هزينه ها در آن کم يا متوسط است
نقش فناوری اطلاعات در مهندسی مجدد
شرکتي که نتواند ديدگاه خود را در مورد تکنولوژي دگرگون کند توان دست زدن به مهندسي مجدد کسب و کار خود را نيز نخواهد داشت،وضع شرکت هايي هم که تکنولوژي اطلاعات را برابر با خود کار کردن دانسته و يا نخست در پي شناخت مشکل و سپس يافتن تکنولوژي لازم بري حل آن هستند نيز چنين است.بهره گيري از فناوري اطلاعات به عنوان دستيار و آسان کننده کار يکي از نياز هاي اساسي مهندسي مجدد است.تفکر عيني يعني تعريف مسئله و سپس يافتن يک يا چند راه حل، بري بيشتر مديران ارشد آسان است ولي بکار گيريفناوري اطلاعات در روند مهندسي مجدد، نيازمند تفکر استنتاجي است؛بدين معنی که نخست يک مدير عامل نيرو مند و سازنده را پيدا کنيم و سپس به جست و جوي مسئله هايي بپردازيم که عامل زياد شده توانيي حل آنها را دارد.اشتباه بزرگ بيشتر شرکت ها اين است که فناوري را با ديد فريند موجود خود مي نگرد.آنها از خود مي پرسند:چگونه مي توانيم از توانايي يک تکنولوژي تازه بري پيشبرد،بالا بردند و بهتر کردن آنچه اکنون انجام مي دهيم استفاده کنيم؟
در حالي که بايد چنين پرسشي را طرح نمايند که چگونه مي توانيم فناوري را بکار گيريم تا آنچه را اکنون در توانمان نيست انجام دهيم؟مهندسي مجدد در پي نو آوري هاست؛اين فرايند مي خواهد با دستيابي به آخرين يافته هاي تکنولوژي به هدف هاي کاملا تازه ي برسد.يکي از دشوار ترين بخش هاي مهندسي مجدد ،تشخيص توانيي هاي نو و بي سابقه تکنولوژي به جاي بهره گيري از توانايي هاي شناخته شده است.خريداري تکنولوژي موجود کاري چندان برجسته نيست بلکه بايد جنبه هاي نهفته و خلاقيت هاي تازه را کشف و استفاده کرد.پايگاه هاي اطلاعاتي نوين،امکان دسترسي به آگاهيهايي را که در گذشته ويژه مديريت بود بري همه کارکنان فراهم کرده است؛دسترسي به اطلاعت همراه با ابزار تجزيه و تحليل و نمونه سازي که کار با آنها بسيار آسان طراحي شده است.توانايي هاي گسترده ي براي تصميم گيري به کارکنان مي رساند.در مهندسي مجدد بايد دانست که تکيه بر تکنولوژي به تنها يي کافي نبوده و لازم است تا از دانسته ها بسوي ناشناخته ها شتافت.
در این پست ما آموزش Lingo 10 رو براتون
قرار دادیم که در ابتدا به شرح مقدمات و پیش نیازهای این نرم افزار (توضیح
مختصری از مسائل تحقیق در عملیات و برنامه ریزی خطی) پرداختیم و در انتها
هم 3 فایل فلش (مولتی مدیا) قرار داده شده که بهترین منبع برای آموزش این
نرم افزار است.
برای مشاهده توضیحات مقدماتی این نرم افزار و
دانلود به ادامه مطلب مراجعه نمایید.
متره عبارت است "از محاسبه و اندازه
گیری مقادیر مصالح مورد نیاز ، برای اجرای یک پروژه یا محاسبه مقادیر
مصالح به کار رفته و مصرف شده در یک پروژه اجرا شده " معمولا این نوع
محاسبات و تحلیل ها ، در یک سری جدول های خاص انجام میگیرد که جدول های
صورت وضعیت ( جدول ریز متره ، خلاصه متره ، و ... ) نامیده میشود . افرادی که این نوع محاسبات را انجام میدهند ، مترور نامیده میشوند .
انواع متره : با توجه به این که مصالح با چه واحدی و برای چه نیازی محاسبه میشود ، انواع متره مطرح میشود که عبارتند از : 1. متره بسته . 2. متره باز (تجزیه بها یا آنالیز بها ).
1. متره بسته در
این روش ،مقادیر و اوزان مصالح را با توجه به واحد های مورد نیاز ، از روی
نقشه ها و اسناد پیمان محاسبه و برآورد نموده ، و در جدول های مخصوص وارد
مینمایند . سپس مقادیر به دست آمده را در قیمت های واحد پایه (معمولاً از
فهرست بهای واحد پایه رشته مربوط استخراج میشود ) ضرب نموده تا قیمت هر
آیتم به دست آید . از روی جمع جبری قیمت آیتم ها ، فیمت خالص پروژه حاصل
میشود . اگر به این قیمت ، ضرایب مربوطه (ضریب بالا سری ، ضریب تجهیز
کارگاه ، ضریب پلوس یا مینوس ، ضریب منطقه ای ، ضریب ارتفاع ، ضریب طبقات
، ضریب سختی کار ) ضرب شود ، قیمت کل پروژه به دست می آید .
اولين جرقه هاى پيدايش مهندسى صنايع بعنوان يک تخصص با آغاز انقلاب صنعتى در ابتداى قرن 19 زده شد. انقلاب صنعتى که با ظهور اختراعات جديد خصوصاً در صنعت نساجى و اختراع ماشين بخار آغاز شد، باعث بکارگيرى نيروى انسانى بيشتر و افول صنايع کوچک دستى شد. با گسترش کارخانجات، نياز به مديريت و تفکر مديريتى بيش از پيش احساس شد. افراد بسيارى در جهت ارتقا کيفيت محصولات تلاش کردند. آدام اسميت، پدر علم اقتصاد پيشنهاد تقسيم کار را داد. وى بيان کرد که مىتوان با تقسيم کار در کارخانه پيچسازى نتيجه کار را به مقدار زيادى بهبود بخشيد. به موازات اختراعات و نوآورى در فرآيندها، روشهاى حسابدارى و هزينه يابى گسترش يافتند. روش هاى تحليل علمى، آزمايشات و اثبات هاى علمى در طراحى و ساخت ابزارآلات و ماشين ها بکار گرفته شد و در نتيجه، اثرگذارى اين تحولات در تفکر سازمانى مديريت،موجب شد مديريت علمى به عنوان يک نگرش و روش حرفهاى مطرح شود. اولين تلاش براى علمى شدن مديريت از آمريکا شروع شد. در سال 1881 فردريک تيلور پدر مديريت علمى، انديشه هاى خود را توسعه داد. فرانک گيلبرت و همسرش ليليان در جهت مطالعه کار با بررسى حرکات توانستند ابزار جديدى را ابداع کنند. همچنين آنان به مسائل روانشناسى و انگيزه هاى انسانى توجه نمودند. عملکرد پرداخت پاداش و نتايج قابل قبول آن توسط امرسان ايجاد و توسعه يافت. مجموعه فعاليتهاى تيلور و هم عصران وی براى فرموله کردن اصول اساسى به عنوان روشهاى علمى مديريت متمرکز شده بود که اين فعاليت ها به زودى تحت عنوان مديريت علمى شناخته شد. کار اين افراد توسط انجمن مهندسين مکانيک آمريکا ارج نهاده شد و عرصه براى فعاليت تيلور و همفکران اوتوسط اين انجمن ايجاد شد. در سال 1912 انجمنى براى ارتقا و رشد مديريت بنا نهاده شد. در سال 1915 انجمن تيلور نام گرفت. اين انجمن از سال 1934 با عنوان انجمن مهندسى صنايع فعاليت خود را ادامه داد. در اين دوران مديران علمى داراى تحصيلات مهندسى بودند و بسيارى خود را مهندس صنايع قلمداد مى کردند و گروهى نيز در حيطه مديريت به عنوان مشاوران مديريت مطرح بودند. بتدريج مواد درسى و مدرک مهندسى صنايع و برنامه هاى مربوطه مورد توجه قرار گرفت و در نهايت دانشکدههاى مهندسى صنايع ايجاد و توسعه يافتند.
IRAN-ENG.COM
+
نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 0:17 توسط admin
|
رشته مهندسي صنايع جهت بررسي، ارزيابي و كاربرد سيستمهاي شامل انسان، مواد، اطلاعات، انرژي و تجهيزات توليدي و خدماتي، دانش و مهارتهاي علوم رياضي، علوم فيزيك و علوم اجتماعي به همراه فنون و تكنيكهاي طراحي مهندسي مورد نياز است. لذا مهندسي صنايع بهصورت يك حوزه بين رشتهاي با كارايي بالا مطرح است. درحقيقت، فعاليتهاي مهندسي صنايع همانند پلي است كه ارتباط بين اهداف مديريت و عملكرد عملياتي سازمان را ايجاد مينمايد و مهندسي صنايع تنها رشته مهندسي است كه عامل انسان يكي از مولفههاي اصلي سيستمهاي مورد مطالعه آن را تشكيل ميدهد.
امروزه رشته مهندسي صنايع در كشورهاي مختلف و در اكثر دانشكدههاي مهندسي با گرايشهاي متنوع ارائه ميشود. در ايران نيز رشته مهندسي صنايع از سال 1348 بهصورت آكادميك كار خود را آغاز نموده است و در حال حاضر بيش از 25 دانشگاه دولتي و در حدود 20 واحد دانشگاه آزاد در گرايشهاي مختلف اين رشته را ارائه ميدهند
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 14:34 توسط admin
|
مهندسي صنايع ، شامل كاربرد روشهاي تجزيه و تحليل اصول فيزيكي براي تبديل موادخام و ساير منابع به فرمي كه رضايت و احتياجات آدمي را تامين كند، ميباشد.با پيشرفت علم و تكنولوژي و تعامل اين دو با هم، تخصصها و گرايشهاي مختلف مهندسي بوجود آمدهاند. در اين ارتباط مهندسي صنايع رشته نسبتاً جديد است كه ضمن برخورداري از مفهوم كلي مهندسي، حوزههاي كاري فراتري را در مقايسه با ساير رشتهها مورد توجه قرار ميدهد. نوشته حاضر سعي دارد مطالبي را جهت آشنايي با مهندسي صنايع در قالب سر فصلهاي ذيل ارائه نمايد.
مهندسي صنايع ، شامل كاربرد روشهاي تجزيه و تحليل اصول فيزيكي براي تبديل موادخام و ساير منابع به فرمي كه رضايت و احتياجات آدمي را تامين كند، ميباشد.با پيشرفت علم و تكنولوژي و تعامل اين دو با هم، تخصصها و گرايشهاي مختلف مهندسي بوجود آمدهاند. در اين ارتباط مهندسي صنايع رشته نسبتاً جديد است كه ضمن برخورداري از مفهوم كلي مهندسي، حوزههاي كاري فراتري را در مقايسه با ساير رشتهها مورد توجه قرار ميدهد. نوشته حاضر سعي دارد مطالبي را جهت آشنايي با مهندسي صنايع در قالب سر فصلهاي ذيل ارائه نمايد.
مهندسي صنايع چيست؟
مهندسي صنايع عبارت از كاربرد اصول و تكنيكهايي به منظور بهبود، طراحي و نصب سيستمهايي شامل انسان، مواد، اطلاعات، انرژي و تجهيزات براي فراهم آوردن امكان توليد كالاها و ارائه خدمات بشكل كارا و مطلوب ميباشد.
براي بررسي، ارزيابي و كاربرد اين سيستمها، دانش و مهارتهاي علوم رياضي، علوم فيزيكي و علوم اجتماعي به همراه فنون و تكنيكهاي طراحي مهندسي مورد نياز است. فعاليتهاي مهندسي صنايع همانند پلي است كه ارتباط بين اهداف مديريت و عملكرد عملياتي سازمان را ايجاد مينمايد.
مهندسان صنايع بيشتر درگير افزايش بهرهوري در مديريت منابع انساني، روشها و تكنولوژي هستند و حال آنكه ساير رشتههاي مهندسي بيشتر درگير ماهيت فني فرايندها و فراوردهها ميباشند. در واقع مهندسي صنايع تنها رشته مهندسي است كه عامل انسان يكي از مولفههاي اصلي سيستمهاي مورد مطالعه آن را تشكيل ميدهد. در نتيجه مهندسان صنايع در تيمهاي ميان رشتهاي براي امور برنامهريزي، نصب و كنترل و بهبود فعاليتهاي موسسات به خدمت گرفته ميشوند. اين فعاليتها ممكن است فعاليتهاي توليد، نوآوري در محصولات، ارائه خدمات، حمل و نقل و جريان اطلاعات سازماني را شامل شود. با توجه به مطالب فوق، مهندسان صنايع بستر لازم براي تعامل تخصصهاي مختلف و كار گروهي را به بهترين وجه ايجاد نموده و در نتيجه امور طرح، برنامهريزي، اجرا و نظارت بر عملكرد نظامهاي توليدي خدماتي بشكل منسجمتر انجام ميشود و در نهايت انسجام امور به بهبود مستمر در جهت سهولت كارها، راحتي كاركنان، كاهش هزينهها، ارتقا كيفيت و جلب رضايت مشتريان منجر ميشود.
تاريخچه مهندسي صنايع
اولين جرقههاي پيدايش مهندسي صنايع بعنوان يك تخصص با آغاز انقلاب صنعتي در ابتداي قرن 19 زده شد. انقلاب صنعتي كه با ظهور اختراعات جديد خصوصاً در صنعت نساجي و اختراع ماشينبخار آغاز شد، باعث بكارگيري نيروي انساني بيشتر و افول صنايع كوچك دستي شد. با گسترش كارخانجات، نياز به مديريت و تفكر مديريتي بيش از پيش احساس شد. افراد بسياري در جهت ارتقا كيفيت محصولات تلاش كردند. آدام اسميت، پدر علم اقتصاد پيشنهاد تقسيم كار را داد. وي بيان كرد كه ميتوان با تقسيم كار در كارخانه پيچسازي نتيجه كار را به مقدار زيادي بهبود بخشيد. بهموازات اختراعات و نوآوري در فرايندها، روشهاي حسابداري و هزينهيابي گسترش يافتند. روشهاي تحليل علمي، آزمايشات و اثباتهاي علمي در طراحي و ساخت ابزارآلات و ماشينها بكار گرفته شد و در نتيجه، اثرگذاري اين تحولات در تفكر سازماني مديريت موجب شد مديريت علمي به عنوان يك نگرش و روش حرفهاي مطرح شود. اولين تلاش براي علمي شدن مديريت از آمريكا شروع شد. در سال 1881 فردريك تيلور پدر مديريت علمي، انديشههاي خود را توسعه داد. فرانك گيلبرت و همسرش ليليان در جهت مطالعه كار با بررسي حركات توانستند ابزار جديدي را ابداع كنند. همچنين آنان به مسائل روانشناسي و انگيزههاي انساني توجه نمودند. عملكرد پرداخت پاداش و نتايج قابل قبول آن توسط امرسان ايجاد و توسعه يافت. مجموعه فعاليتهاي تيلور و هم عصرانش براي فرموله كردن اصول اساسي به عنوان روشهاي علمي مديريت متمركز شده بود كه اين فعاليتها بهزودي تحت عنوان مديريت علمي شناخته شد.
كار اين افراد توسط انجمن مهندسين مكانيك آمريكا ارج نهاده شد و عرصه براي فعاليت تيلور و همفكرانش توسط اين انجمن ايجاد شد. در سال 1912 انجمني براي ارتقا و رشد مديريت بنا نهاده شد كه در سال 1915 انجمن تيلور نام گرفت. اين انجمن از سال 1934 با عنوان انجمن مهندسي صنايع فعاليت خود را ادامه داد. در اين دوران مديران علمي داراي تحصيلات مهندسي بودند و بسياري خود را مهندس صنايع قلمداد ميكردند و گروهي نيز در حيطه مديريت به عنوان مشاوران مديريت مطرح بودند. بتدريج مواد درسي و مدرك مهندسي صنايع و برنامههاي مربوطه مورد توجه قرار گرفت و در نهايت دانشكدههاي مهندسي صنايع ايجاد و توسعه يافتند.
اهميت مهندسي صنايع
مرور توانمنديها و خدمات مهندسي صنايع نقش و اهميت مهندسي صنايع را بوضوح بيان ميكند. امروزه حيات اقتصادي سازمانها و موسسات توليدي و خدمات در بازار رقابتي شديد جهاني به استفاده بهينه از منابع در دسترس وابسته است. عموماً منابع در دسترس شامل مواد، منابع انساني، ماشينآلات (شامل تجهيزات، لوازم جانبي، امكانات مورد نياز شامل فضا و انرژي و ...)، منابع اطلاعاتي و منابع مالي طبقهبندي ميشوند. ايجاد و نگهداري منابع ياد شده هزينههايي را براي سازمان بهدنبال دارد. هزينه تمام شده واحد محصول هر موسسه متأثر از نحوه به كارگيري اين منابع است. هر شركت توليدي يا خدماتي كه بتواند هزينههاي خود را به حداقل ممكن برساند و به بياني ديگر توانايي استفاده بهينه از منابع را در تمام اركان سازماني خود ايجاد نمايد يا حاشيه سود بيشتري به دست خواهد آورد و يا قادر خواهد بود كه قيمتهاي فروش خود را با حفظ حاشيه سود قبلي، كاهش دهد. اين بدان معني است كه قدرت رقابتي موسسه مذكور در بازار افزايش مييابد. با توجه به تحولات اقتصاد جهاني قدرت رقابتي شرط اساسي موفقيت در كسب و كار نوين محسوب ميشود. در كنار اين مسائل، توجه به نوآوريها و ارتقا كيفي محصولات و خدمات كه از طريق تلاش براي يافتن طرحهاي بهبود يافته و همچنين تحول در فرآيند كسب و كار نيز بقا و رشد موسسات را در پي خواهد داشت. با توجه به مراتب فوق اگر ضرورتها و نيازمنديهاي رسيدن به امور مذكور را با تكنيكهاي مهندسي صنايع تطبيق دهيم مشاهده ميشود كه مهندسي صنايع ابزار لازم براي حصول اهداف سازماني را بطور فراگير و سيستماتيك فراهم ميآورد و اين نشانگر نقش و اهميت بالاي مهندسي صنايع بعنوان موتور محرك حركت سازمانهاي امروزي است.
اصول فكري و ديدگاهها در مهندسي صنايع
اساس مهندسي در هر گرايشي طراحي مبني بر اندازهگيري، محاسبه و تحليل با استفاده از علوم رياضي و تجربي شكل ميگيرد. در نتيجه حرفه مهندسي كاملاً ديد فني و ماشيني دارد كه موجب محدوديت ديدگاه در ابعاد خاص شده و برخي موضوعات مانند يافتن بهترين روشهاي مديريتي و ارتباطات انساني در ديدگاه محض مهندسي ناديده گرفته ميشود. مهندسي صنايع با در برداشتن نگرش سيستماتيك و فراگير ارتباط تخصصهاي مختلف و نهاد مديريت سازمان را ايجاد نموده و امور برنامهريزي، سازماندهي، هدايت و نظارت بر امور اجرايي با هماهنگي بيشتري دنبال ميگردد. اين نگرش استمرار همان سير تفكر تيلور و هم عصران وي ميباشد كه با تلاش تك تك آنان مجموعه اصول و نگرشهاي مديريت علمي موجوديت يافت. مديريت علمي همان نگرش سنتي مهندسي صنايع است. با پيشرفت مديريت علمي، مهندسي صنايع با تفكري بر مبناي علوم رياضي، فيزيكي، اجتماعي و اقتصادي در عرصه صنعت و خدمات ظهور كرد كه به معني ايجاد يك تفكر فراگير و سيستماتيك بود. نگاه مهندسي صنايع به مسائل از زوايا و ديدگاههاي مختلف همانند توجه به خروجي و محصول سيستم، توجه به مشتري ويا نگرش به بهرهوري سازمان قابل طرح و پيگيري ميباشد كه بر مبناي اصول فكري تقريباً يكساني دنبال ميگردد. اكنون بايد ديد كه اصول فكري مهندسي صنايع بر چه عواملي استوار است. در اين راستا بطور خلاصه اصول فكري مهندسي صنايع ذيلاً ارائه شده است.
1- خلاقيت
فعاليت اصلي هر مهندس صنايع ارائه طرح براي بهبود سيستمهاي جاري و يا ارائه طرح جديد ميباشد كه به همين منظور قوياً نياز به خلاقيت و نوعآوري جهت ارائه طرحهاي نو و بديع ميباشد. در واقع با توجه به گستردگي مسائل، مهندسي صنايع همانند اقيانوسي از فنون و علوم مختلف به عمق نيم متر با برخورداري از زمينه خلاقيت و ابتكار به مهندسين صنايع اين امكان را ميدهد كه در جهت حرفه كاربردي مورد نظر به تعميق دانش خود پرداخته و فرصتي فراهم ميشود تا ايدههاي جديد و خلاق در زمينههاي مربوطه مطرح گردد.
2- تفكر فراگير
نگرش سيستماتيك و فراگير برجستهترين خصوصيت مهندسي صنايع است و اطلاق مهندسي صنايع و سيستمها به اين رشته بي ارتباط با اين نگرش نيست. نگرش فراگير موجب ميشود مسائل از كل به جز و تعامل اجزا با هم مورد بررسي دقيق قرار گرفته و مدل كاملي از سيستمهاي مورد نظر تهيه و مسائل مورد نظر آن به بهترين شكل طرح و بررسي ميگردد.
3- رهبري گروه
هر سيستمي كه طرح ميشود اگر بدرستي اجرا نشود منتج به نتيجه نخواهد شد بلكه حسن اجرا سيستم طراحي شده يك ضرورت مهم تلقي ميشود. لذا آشنايي با كليت سيستم مورد نظر و نقش اجزا در كاركرد صحيح آن اين امكان را فراهم ميآورد كه هدايت و رهبري گروه كاري مجري سيستم با انگيزه بيشتري دنبال گردد و در واقع علاوه بر طراحي سيستم مورد نظر، مهندسي صنايع سيستمهاي پيادهسازي و اجرا را نيز پيريزي نموده و نقش رهبري گروههاي كاري را موثرتر دنبال مينمايد.
4- مديريت زمان
انجام كار بدون توجه به ظرف زماني و تحويل به موقع خروجي مورد نظر سيستم، ارزش زيادي نميتواند داشته باشد. امروزه اهميت زمان و فرصتهاي آن با توجه به عرصه تنگاتنگ رقابت اقتصادي براي همگان واضح و بديهي است. در اين خصوص مهندسي صنايع با درك موضوع تكنيكهايي را بكار ميگيرد كه عامل زمان اجراي اجزاي كاري را در تمامي فرايندها مورد توجه و مديريت قرار ميدهد.
5- ارتباط بهرهوري و بهبود مستمر
اعتقاد به ارتقا بهرهوري و بهبود مستمر يك اصل با ارزش در مهندسي صنايع است. اكتفا به وضعيت فعلي جز در جا زدن نتيجه ديگري نخواهد داشت. لذا مهندسي صنايع با پذيرش اين مطلب كه سطح دانش و مهارتها يك مقوله نسبي همواره سعي در افزايش بهرهوري و بهبود وضعيت كاري نموده و سعي ميشود همواره امور اثر بخشتر و كاراتر شود. نگرش بهبود مستمر اين امكان را ميدهد كه هر روز به فكر ارتقا هر چند به اندازه كوچك باشيم.
6- ذهن كنجكاو و يادگيري
يادگيري فرايندي است كه نميتوان بر آن حد و مرز تعيين كرد. مهندسي صنايع به منظور مطالعه و پيگيري مسائل همواره به اين نكته توجه دارد كه هر مورد را ، منحصر به فرد بررسي نمايد و جهت شناخت آن فرض بر اين است كه از تصورات ذهني دوري نموده و سعي بر تعيين كشف واقعيتهاي حاكم بر اجزا و كل سيستم ميباشد. لذا عدم وجود تعصب خاص به ماهيت فني امور موجب ميشود ذهنيت كنجكاو براي كشف حقايق نهفته در پديدهها تقويت شود و مهندس صنايع با ذهن دژم كمتر ميتواند راهحلهاي ابتكاري و راهگشا براي مسائل مورد نظر ارائه نمايد.
زمينههاي فعاليت مهندسي صنايع
با پيشرفت و تحول سريع علوم و فنون و پيچيدگيهاي روز افزودن آن، بالطبع نظامهاي توليدي و خدماتي نيز گسترش يافتهاند كه در اين ميان اداره صحيح و مناسب اين گونه واحدها مستلزم بكارگيري تكنيكهاي علمي و پيشرفته جهت پيشبيني مدلسازي، برنامهريزي، تأمين و تدارك، اجرا و نظارت و ارزيابي نتايج حاصله در راستاي وظايف مديريتي است. همانطوري كه ميدانيم فعاليت هر نظام اعم از توليدي يا خدماتي با اتكا بر فناوري خاص آن امكان تداوم و استمرار دارد و صرفنظر از ماهيت فني و صنعتي امر، فناوري داراي چهار جز اصلي يعني شامل 1- تجهيزات، امكانات توليدي و خدماتي 2- مديريت و سازمان 3- نيروي انساني 4- دانش فني است. از آنجا كه رشتههاي مهندسي مرسوم نظير مهندسي مكانيك، برق، ساختمان و ... بيشتر به ابعاد فني صنعت (مورد 1 و 4) توجه دارند. در فرايند كسب و كار رقابتي به تنهايي پاسخگوي مسائل پيچيده خدمات مهندسي و مديريتي مدرن امروزي كه بصورت سيستماتيك تحولات سياسي، اجتماعي، اقتصادي و باورهاي انساني را در چرخه حيات سيستمهاي مورد توجه خود لحاظ نمينمايند نيستند. لذا براي رفع چنين كمبودهايي در قرن حاضر بويژه طي چند دهه اخير، رشته جديدي تحت عنوان مهندسي صنايع با بهرهگيري از علوم رياضي، فيزيكي، اجتماعي، اقتصادي و تكنيكها و فنون مهندسي بوجود آمده است. با توجه به مراتب فوق شايد مناسب بود اين رشته با عنوان مهندسي مديريت معرفي ميشد، چرا كه كاربردهاي آن محدود به صنعت نيست و هر موسسه انتفاعي و غير انتفاعي با جنبه صنعتي يا خدماتي ميتواند از فنون و تكنيكهاي مهندسي صنايع بهرهگيرد. مبحث صرف منابع و حصول حد اكثر نتيجه از منابع مصروفي چيزي نيست كه منحصر به صنعت يا بنگاه خاصي باشد و امروزه با توجه به كمبود ارتقاع سطح بهرهوري امري ضروري و حياتي محسوب ميشود كه نشانگر بستر گسترده براي فعاليتهاي مهندسي صنايع نفتي ميشود . مهندسي صنايع در حرفهها و مشاغلي همچون، بانكداري، خدمات مشاورهاي، صنعت بيمه، شركتهاي هواپيمايي، كشتيراني، بيمارستانها، كارخانجات، كشت و صنعت، خدمات شهري، استاديومهاي ورزشي و يا هر مكان ديگري كه نياز به برنامهريزي، هدايت و مديريت و ارتقا بهرهوري ميباشد كاربرد دارد.
برخي از زمينههاي كاري مشخص مهندسي صنايع در بازار كسب و كار عبارتند از:
برنامه ريزي استراتژيك و عملياتي سازمان
مديريت توليد
مديريت مهندسي
مديريت پروژه
مهندسي لجستيك
سيستمهاي توليدي
مهندسي سيستمهاي كيفيت
مهندسي سيستمهاي اطلاعاتي
مهندسي مالي
مهندسي ارزش
مهندسي سيستمهاي بهرهوري
طراحي فرايندها و ساختارهاي سازماني
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 12:36 توسط admin
|